محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
176
مجمع الانساب ( فارسى )
كردند بر قتل او . پس منهيان ناصر الدين را خبر دادند از سگالش غدر از آنجا كه قضا نازل شده بود ناصر الدين تصور كرد كه او را بقتل خواهند آورد گفت ايشان مرا مؤاخذت كنند و به اردو برند من در اردو سزاى ايشان بدهم . خود آن جماعت را خبر شد كه ملك آگاه شد اگر نيز قتل در خاطر نداشتند بر قتل عازم شدند . پسينگاه بر بارگاه او دوانيدند و او را به شمشير مجزى كردند و بارگاه و درگاه و خزانهء او را غارت دادند و صامت و ناطق ببردند . نعوذ باللّه من الجور بعد الكور . و چون اين كار تمام كردند غياث الدين محمد بن طيب شاه را بيرون آوردند و به ملكى بنشاندند و نامهاى نبشتند از قول سپاه و لشكر شبانكاره به حضرت پادشاه كه ما ناصر الدين را كشتيم و غياث الدين را نشانديم تا اعلام حضرت پادشاه و اركان دولت باشد و به دست يكى از حجاب بفرستادند . صاحب ديوان چون بر نامه وقوف يافت بخنديد و گفت چون آن مخاذيل چنان مستقلاند كه پادشاهى را مىكشند و يكى را مىنشانند چه محتاج اعلام ما است ؟ ! فى الحال برخاست و اين حال به پادشاه رسانيد يرليغ شد با يسوربوقانوين [ تا ] با دويست مغول عازم شبانكاره شوند و تمامت امرا و ملوك و حجاب و لشكر را بسته بيارند و ياساميشى كرده پسر سيف الدين هزارسب نام او ركن الدين حسن به حكومت بنشانند و آن حاجب كه رسالت برده بود محبوس كردند . يسوربوقا مردى داهى بود دانست كه ولايتى چنين به دويست سوار ميسر نشود كه بىتشويش گرفته شود از راه فارس عطفى كرد و به جانب فسا شد و در شهر فسا فرود آمد و حكمى نبشت مشتمل بر آنكه من حاكم فساام و حكم ملكى شبانكاره به نام غياث الدين دارم و بنو اعمام شريك او بايد كه با ملوك و امرا و حجاب همه به فسا حاضر شوند و حكم بشنوند . ايشان چون اين حكم بخواندند اگر نمىرفتند گناهكار بودند و اگر مىرفتند پيدا نبود كه در زير آن چيست . عاقبت از كام و ناكام جملهء اكابر و ملوك به شهر فسا شدند . يسوربوقا در روز اول ايشان را تمامت فرو گرفت و همه را دو شاخهها و كنده و غل و سلاسل برنهاد و در زندان فسا محبوس گردانيد و خود با دويست سوار مغول به ايگ دوانيد و ركن الدين حسن را كه ده ساله بود بر چهار بالش حكومت نشاند و تدبير آن كار با رأى خواهر ناصر الدين افكند و جمعى مشفقان و سوختگان هواى ناصر الدين از نقبها بيرون آمدند و هر كسى تقديرى و تدبيرى انديشيدند . يسوربوقا مدت چهار ماه در ايگ بود و هر روز يارغو داشتى تا اكثر خونيان و بيعتيان و كسى كه در آن